از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم

13 سال پیش، زمانی که پیش دانشگاهی بودم و خودم را برای کنکور آماده می‌کردم تصمیم گرفتم برای حفظ قدرت بدنی شروع به دویدن کنم. صبح‌های زود به پارک نزدیک خانه می‌رفتم و حدود یک ساعت می‌دویدم. بدنم سرشار از نیروی نوجوانی بود و دویدن را بدون زحمت زیاد و با شادابی کاملی انجام می‌دادم. رویه بسیار خوبی که طی دوران تاریک تحصیل در کرمان به دست فراموشی سپرده شد. دوره صعود سال‌های جوانی (20 تا 30 سالگی) هم بیشتر وقتم به پژوهش و کار گرم بود. حالا که در آستانه 30 سالگی هستم و به قله جوانی رسیدم، تصمیم گرفتم که دویدن را از سر بگیرم. می‌دانم که پس از قله مرحله نزول قدرت جوانی شروع می‌شود. دوران خدمت وظیفه یکی از مزایایی که همراه خودش آورد این بود که توانستم ذهنم را جمع و جور کنم و به صورت جدی به آینده فکر کنم. از زاویه دید سلامت جسم قصد کردم خودم را به جریان ورزش حرفه‌ای بسپارم. الان 9 ماه است که ایواما آیکیدو کار می‌کنم (ورزشی که در آینده بیشتر در موردش خواهم نوشت)، کوهپیمایی را به صورت آماتور شروع کرده‌ام و حدود 3 هفته است که دویدن را هم در برنامه گنجانده‌ام. اگر بخواهم همینجوری ادامه بدهم فکر کنم نتیجه‌اش چیزی شبیه کتاب مورد بررسی خواهد شد. پس فعلا به معرفی کتاب بپردازیم.

از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم

خوشحالم که همزمان با شروع دوره دویدن روزانه توانستم کتاب “از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم” هاروکی موراکامی را بخوانم. خیلی خوشحال و خوش شانس هستم که این کتاب را قبل از 30 سالگی خواندم. با اینکه به تازگی کتاب را تمام کرده‌ام ولی مطمئنم که نتیجه‌های کاربردی خوبی در زندگیم خواهد داشت. کتاب زندگی‌نامه یا شرح وقایع دقیق نیست، بلکه همانطور که خود موراکامی می‌گوید خاطرات او در اندرکنش با دویدن است. او در آستانه 30 سالگی! تصمیم می‌گیرد بدود و به طور پیوسته هر روز دویده و در تعداد زیادی ماراتون و رشته سه گانه (شنا، دوچرخه، دو) و حتی یک فراماراتون (حدود 100 کیلومتر!) شرکت کرده است. او در این کتاب درس‌ها و آموزه‌هایی که از طریق واداشتن بدن به حرکت فراگرفته است را با خوانندگان به اشتراک می‌گذارد. آموزه‌هایی که باعث شد بعد از اتمام کتاب به خودم بگویم ایمان! باید بدوی!

تامل برانگیزترین جمله کتاب این است که می‌گوید: درد اجباریست، رنج کشیدن اختیاریست. بحث را اینطوری می‌توان باز کرد که آدم حین دویدن  (اینجا بگوییم هر تلاشی در زندگی) کم کم به فکر می‌افتد که دارد کار عذاب آوری انجام می‌دهد و دیگر نمی‌تواند ادامه دهد. در آن صورت وجه عذاب آور آن یک واقعیت اجتناب ناپذیر و قطعی است ولی ادامه دادن یا ندادن آن اختیاری است و به خود دونده (تلاشگر) بستگی دارد که چه تصمیمی بگیرد. خب! من تصمیم گرفته‌ام که رنج را تحمل کنم.

عاشق آیکیدو شده‌ام، آیکیدوکا با سلاح یا بدون سلاح با نیروی طبیعت می‌رقصد. از تنش‌ها و کرنش‌های آن لذت می‌برم. همین موضوع در مورد دویدن هم صدق می‌کند. موراکامی می‌گوید تا اعتقاد عمیق قلبی به کاری نداشته باشی اراده به هیچ عنوان به کارت نمی‌آید. باید از دویدن لذت ببرید تا بتوانید خود را هر روز متقاعد کنید که کفش‌ها را بپوشید و بدوید. پس هدف دویدن افزایش طول عمر، تناسب اندام و … نیست؛ هدف لذت بردن است.

امیرحسین صادقیان در اینجا خیلی زیبا به جنبه دویدن کتاب پرداخته و تجارب شخصی خودش را هم به عنوان یه دونده نیمه آماتور تشریح کرده است؛ خواندنش پیشنهاد می‌شود.

اما مطلب مهم‌تری که این کتاب ذهن مرا درگیر کرد، نزدیکی بیش از حد ویژگی‌ها و علایقم با موراکامی بود. پارسال در شماره 6 مجله کاروان مهر با موراکامی به طور کامل آشنا شدم (اطلاعات خوبی از او در این شماره گردآوری شده است) و تصمیم گرفتم سیر مطالعاتی موراکامی را شروع کنم. فقط می‌توانم بگویم هاروکی عزیز تو دقیقا می‌دانی چگونه حال مرا با آسان‌ترین روش ممکن خوب کنی. من نویسنده نیستم، دونده هم نیستم، ولی دوست دارم باشم و تو به راحتی توانستی انگیزه‌ای به من بدهی که علاقه داشته باشم رنج این دو کار را تحمل کنم. او در این کتاب فقط از دویدن سخن نمی‌گوید، از نوشتن و از زندگی‌اش نیز صحبت می‌کند، آن هم با فریبندگی تمام.

کاروان مهر 6

مجذوب شیوه گزارش پیشرفت خودش در ماراتون‌های مختلف تا تشریح مسابقه فراماراتونی که شرکت کرده است شدم. همچنین عاشق سبک زندگی پر از سفرش برای نوشتن و شرکت در مسابقه‌های مختلف شدم. یه جورایی قلقلکم داد تا دوباره برای نوشتن آستین بالا بزنم. مجبورم کرد یک جفت کفش دویدن بگیرم و زمین را عرصه تاخت و تاز کنم. مهم نیست زندگیم چقدر شلوغ شده، او تشویقم کرد از چیزهای کوچک هم خوشحال باشم و عادت‌های جاری روزمره‌ام را سر و سامان بدهم. نمی‌گویم این کتاب عالی است، خیلی‌ها این کتاب را کسالت آور و حوصله سر بر می‌نامند ولی این کتاب دقیقا همان چیزی بود که در این زمان و عرصه از زندگیم احتیاج دارم.

در کل تحت تاثیر فرهنگ ژاپن هستم؛ هنرهای رزمی، هنر، ادبیات، سینما و …. موراکامی هم از این قاعده مستثنی نیست. او پرتلاش است، پرتلاش مانند همه ژاپنی‌ها و مهم‌تر اینکه هیچ کاری را از روی اجبار انجام نداده و سوار هیچ موجی نشده و تحت تاثیر هیچ جوی قرار نگرفته! هر کاری کرده از روی علاقه و لذت انجام داده است.

خیلی خوبه که هر از گاهی دست‌هایت را در رنگ های گوناگون فرو بری تصویری وهم‌انگیز از حال خوش خود ترسیم کنی، اینکه بندهای کفشت را ببندی روزی پس روز دیگر به خیابان‌ها بزنی و کیلومترهای تنهایی را متر کنی و آهنگ گام زدن خود را ببینی و تنفس‌ات را پایش کنی و انقباض عضلات را لمس کنی و در عمیق‌ترین رنگمایه آبی آسمان دلت غرق شوی که از هرگونه ابرهای اندیشه‌هایت پاک شده است و وارد خلاء سکوتی دنج شوی و به آوای دورنت گوش بسپاری و با دویدن به عنوان استعاره‌ای از زندگی برخورد کنی؛ فقط می‌شود احترام گذاشت!